سه آجر چین مشغول ساختن دیواری بودند از هر کدام می پرسند چه کار می کنی ؟ اولی جواب می دهد : آجر می چینم . دومی می گوید :ساعتی سه دلار می گیرم .ولی سومی می گوید :من ؟ مگر نمی بینی بزرگترین کلیسای جهان را می سازم .
هنوز کسی آخر این داستا ن را تعریف نکرده تابفهمیم بر سر آین آجر چین ها چه آمد وعاقبیت هریک چه شد .
به احتمال زیاد دو آجرچین اول تا آخر عمر آجرچین باقی ماندند ولی آجر چین سوم در کار خود پیشرفت کرد .او به هر حال یا به جلو سوق خواهد یافت یا به بالا اوج می گیرد چرا که قانون تفکر چنین حکم می دهد .
آجر چین سوم با اندیشه بلند ش خود را در خط فکری خاصی قرار می دهد که اورا به سمت خود سازی در کار سوق می دهد