شایدآن جمعه بیایم ..................شاید 8/8/88 دانشگاه اصفهان دانشکده اقتصاد
قدوم سبزتان را
برسبزینه وجودمان پذیراییم
سبزه قلم
قدوم سبزتان را
برسبزینه وجودمان پذیراییم
سبزه قلم
مهر
هم
تمام
شد ...........
ناگهان چه زود دیر می شود .
و این را عزیزی نوشته است برای من که هنوز بی برنامه طی می کنم این روزها و هر روزی به بازیچه ای .
که خواجه خود روش بنده پروری داند ......
فقط همین .
علیرضا
خدا رحمت کند استاد بزرگوار فیروزآبادی را که خاطرات خوشی از کلاسهایش دارم
یاد خوابگاه شماره ۱ و ترم اول بخیر اتاق ۳۷ و میهمانان همیشگی از نایین و پیکنیک پر
کردن ها
یاد مجید ماکروفر بخیر با آن تلفن همراهش که همیشه به کمربندش النگون بود
خلاصه هر سال را به نوعی و هر ترم را با یک منشی و روشی متفاوت گذراندیم و هر
کاری کردیم غیر از درس خواندن
یاد نوید هم بخیر که باعث و بانی برپایی اردویی شد که در آخر نظم جهانی را بهم ریخت و به قول حجت صدای یونسکو را هم در آورد و کسانی را به یکدیگر رساند که
فکرش را بکنی سخته...... روانش شاد باد که البته هست در استرالیا
(من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم تو میروی به سلامت سلام ما برسان
کامبیز هم اخیرا در کرمانشاه تصادف کرده و خیلی خدا بهش رحم کرده
بهرام هم که سخت درگیر پدر شدن یا نشدن .... بابا زود باش داری پیر می شی
می خوای بچه هات قسم بخورن به روح بابام
راستی از علی بدری خبری دارید هنوز همونقدر پیله هست
دلم برای نادر آخوندی هم تنگ شده (تکتو بزن نادر)
خانم های همکلاسی هم که همه رفتن پی درس و دکترا گرفتن البته بهترین کار
تو کشور ما برای خانهما همینه(بلا نسبت آقا شهرام خودمون) بهر حال آرزوی موفقیت
و سلامتی برای همشون می کنم و همینطور خوشبختی که این روزها خیلی کمیاب شده
راستی من تو شهر یزد هیچ یک از همکلاسی ها ی یزدی را ندیدم اگه خبری ازشون دارید به من هم اطلاع بدهید.
تا بعد و به امید دیدار همه
علیرضا
و دکتر هم که همیشه زیر لب زمزمه میکند:
شکر گویم که اگر خدمت بانکی کردم خدمت من همه در بانک گ...ورزی بود![]()
و همیشه بار همه زحماتی اینگونه و هماهنگی هایش را بدوش کشیده است
"جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم"
بهر حال این سومین بار است که نظراتم را تایپ کردم و ارسال نشد و بعد هم پاک شد
بر خود واجب دانستم نکاتی را یادآور شوم تا زحمات دوستان خوبم از هدف اصلی اش دور نشود
به نظر من (سه کوتیس):
۱- افرادی که تشریف می آورند به آقا شهرام هر جه سریعتر اعلام نمایند تا هماهنگی جهت رزرو مکان و
نهار و ..... بعمل آید.
۲-در روز موعود (۸/۸/۸۸)برنامه ریزی شود تا از این وقت کم حداکثر استفاده بعمل آید.مثلا هر کس ظرف مدت ۱۰ دقیقه در حضور جمع موقعیت تحصیلی . شغلی و خانوادگی اش را بگوید تا در این گفتگوها انشاالله باب همکاری و مراودات بیشتر شغلی و شاید خانوادگی
باز شود.(کافر همه را به کیش خود پندارد)
۳-ساعت و مکان دقیق گردهمایی مجددا اعلام شود. البته بعد از هماهنگی با دانشگاه که می دانم دکتر
در صدد انجام آن است.
۴- قرار دیگری هم برای ۱۰ سال بعد بگذاریم
به امید دیدار
علیرضا
۳-
اما ایشون تعبیر زیبایی دارند برای پدر بودن و پدر شدن : غم انگیز است و البته دغدغه این روزهای خودم البته .
...پدربودن بيشتراز يك اتفاق عاشقانه ساده است مثل انفجاري كه حاصل يك چاشني مختصر است اما صداي بي كرانگي اش در زمان و مكان مي پيچد . پدر بودن راز ملايم جاودانگيست در دست هاي بي رحم زمان كه هرروز فرسوده و مچاله ات مي كند . پدر بودن طعم چيره شدن بر ناتواني دست هاي مرگ است كه در كار گره زدن شريان هاي حياتي توست . پدر بودن شروع خود شيفتگي ديگري ست در انسان عاشق براي زندگي در هميشه ......
حالا بلا تشبیه حکایت ماست . اگرچه ما تقریبا به هدف نهایی خودمون توی این داستان رسیدیم و اخبار غیر رسمی حاکی از این است که اطلاع رسانی مناسبی شده ولی باز این سئوال برای من باقی است که دوستان دوران دور دانشکده هنوز آنقدر کم حرف مانده اند که حتی دریغ می کنند از یک کامنت و پیام و داستان آن کم رویی و آنچه که دیده بودیم در همه آن سالها که شاید بعضی ها فقط در جشن فارغ التحصیلی با هم حرف زدند و بماند ....
اما من حدس دیگری هم دارم و اینکه شاید در این دنیای پر سرعت این دوستان دسترسی به اینترنت ندارند شاید ...
هردوی این ها البته خیلی خوشایند نیست . با اینحال به روی چشم
باز می نویسیم
و البته نویسنده افتخاری هم قبول می کنیم بدلیل همان کلمه سوم جمله حاج کاظم : مشغله
نامه ها و نوشته ها و جزوه های درسی را زیر و رو کردم این شعر قیصر امین پور خدابیامرز بد نیست ....
یادداشتهای درد جاودانگی؟
حتما لازم است که این عکس را تقدیم کنم بهش
هرچند این آمدن را می نویسد پای ما حداقل اما من می دانم برای چی می آید که ......
مهران شیطون !!!!
چه خوش بود که بر آید به یک کرشمه دو کار .
باور کنید که من دومین تجربه وبلاگ نویسی را دارم تجربه می کنم و از اینکه ممکنه بعضی فایل ها با مشکل دانلود بشوند عذر خواهی می کنم .
حتی اگر هیچ کدام از ما هم نتوانیم بیاییم بازهم به قول بهرام دیدن لیست اسامی دوستان می تواند یاد آور خاطرات باشد و همین بس است مارا ! در خصوص چگونگی برگزاری مراسم تا زمان که مشخص نشود چه تعدادی می آیند کاری نمی شود کرد . اگر دوستان سعی کنند در خصوص روز ۸/۸ تا حد ممکن اطلاع رسانی نمایند متشکریم برای اولا
ثانیا اینکه خودتان می آیید یا به اتفاق خانواده محترم و.... را به یک صورتی به ما اطلاع دهید . اگر دوست ندارید بقیه متوجه بشوند شما چند نفرید !! ( مثل علی طلاکش ! که صدای سازمان یونسکو راهم در آورده برای کنترل موالید ) لطفا پیام خصوصی بگذارید .
ثالثا در اولین فرصت عکس این گروه را برای این دوست عزیزی که سراغ گرفته می گذارم . می ترسم ریا شود اگر نه تا حالا عکس را می گذاشتم روی صفحه .
تا بعد خداحافظ
راستی هنوز خیلی ازبچه های شبانه تماس نگرفته اند ها ... یه تکونی بخورید بابا روزشد دیگه
بوی کلاس اول و کیف و نیمکت و... شما چه فکر می کنید ؟
بنابر این تا اطلاع ثانوی همین سبیل کلفت ها را باید تحمل کنید ..
می فهمید که ........
ما هنوز دانشحوی سال ۷۴ هستیم و نه دانشجوی امروز سال ۸۸
ما می خواهیم برنامه ریزی کنیم
توروخدا بگید میایید یا نه ؟
و چند نفر هستید
| ابراهیمی سعید | حافظی بهار | ||
| ابوالقاسمی اسماعیل | حسنی احمدرضا | ||
| آخوندی یزدی نادر | حسینیان الهام | ||
| ارشدی وحید | حشمتی کامبیز | ||
| امامی نجف آبادی سیدعلیرضا | حیدری ششجوانی بهرام | ||
| امین مهران | رییسی دهکردی شهرام | ||
| بارپازی خوراسگانی مهدی | زارعی ابوالفضل | ||
| بیلدارارانی مهدی | رفعت بتول | ||
| جعفری علیرضا | سیدی حسنارودی سیدمهدی | ||
| شاهچراسودرجانی مهشید | |||
| شجاعی سید کاظم | محسن فایز | ||
| طلاکش نایینی علیرضا | مرتضوی درچه سیدمجید | ||
| عبدالعاصی اعظم | مصری نژاد شیرین | ||
| فرهمند شکوفه | معلمی مژگان | ||
| قریشی امیرحسین | منصورصادقی گیلان بهاره | ||
| کاردانپور مرضیه | میرحیدری پیکانی سیدمرتضی | ||
| کارنامه حقیقی حسن | نصوحی مرتضی | ||
| کشاورز کتایون | نصیری رضا | ||
| محجوب حجت اله | نوریزاده زارچی علیرضا | ||
| یوسفی نیا نعمت اله | یاوریان نادیا | ||
ستاد مرکزی التماس به دانشجویان اسبق و بی حال اقتصاد دانشکده اقتصاد ۱۴ سال قبل
سلام
نظر به اینکه ما در حال حاضر از نظر اطلاعات آماری هنوز در ۱۴ سال قبل به سر می بریم و هیچ اطلاعات متقن و قابل اعتماد از محل سکونت ُ آدرس و سایر اطلاعات سجلی عزیزان در اختیار نداریم و تنها از بسیار ی از شما فقط یک نام داریم و بس
خواهشمند است به صورت شبکه ای به دوستانی که می شناسید اطلاع دهید و یا اگر از هزینه های تماس نگرانید شماره اش یا آدرس آ»ها را بگذارید اینجا ما با آنها تماس بگیریم
والسلام و خداحافظ
دهسال وقت داشتیم و نشسته بودیم به امید آبان ۸۸ و انگار نمی خواست بیاید ! و حالا رسیده است و ما انگار از این سنت بدی که بر همه ما چیره شده رها نشدیم که بالاخره روز موعود خواهد رسید ....
بگذریم هنوز نمی دانیم که آیا همه آن امضا کنندگان نامه مبنی بر شرکت در جشن تجدید خاطره ها مارا در یادشان دارند یا نه ؟
خواهند آمد یا نه ؟ و هزار حرف و حدیث دیگری که دایم نگرانمان می کند . اما به هر حال ما خواهیم رفت و چه شما بیایید و یا نیایید . ما ساعت ۸ صبح روز جمعه ۸ /۸/۸۸ که مصادف با تولد امام هشتم (ع) هم شده است در مقابل دانشکده اقتصاد مثل ۱۴ سال پیش حاضر می شویم .
ولی شما هم بیایید .......
آنها که می آیند لطفا جهت هماهنگی لازم در این جا کامنت و پیام بگذارند .
سعی می کنیم در این مدت باقی مانده تا ۸/۸ تصاویری را برای شما و زنده کردن خاطره ها بگذارم و اولیش را که همان نامه تعهد نامه است تا آخر وقت امروز می فرستم روی دنیای مجازی
خواهش دارم به امضاهای خودتان احترام بگذارید و بیایید .....
بابا دارم التماستان می کنم ها
چگونه باور رفتن کنم چگونه در گذرم که روزهای قشنگ جوانیم آنجاست
تا بعد خداحافظ