باران که می آید
باران که می آید خیالم می رود تا دانشکده اقتصاد آن بالای بالا
یادم هست آن روزهای اصفهان را که هنوز اینقدر در دود فرو نرفته بود بارانی که می آمد به راحتی میشد در منتهی الیه شمالی شهر و بر دامنه کوهی گنبد زرد طلایی امامزاده ای را دید که سید محمد ش می نامند و در پایین آن دانشگاه صنعتی اصفهان قرار دارد . دانشگاه اصفهان تا دانشگاه صنعتی . دوستان حتما یادشان هست .
حالا باز باران با ترانه با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه .......
امااگرچه آن گنبد طلایی رنگ هنوز هست و آن دانشگاه ها . اما ما امروز آنقدر در مرکز این شهر در میان هیاهوی دود و بوق و ماشین فرو رفته ایم که جز پشت بام ایزوگام شده سیاه پارکینگ کناری چیزی را نمی بینیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 14:41 توسط گروهی
|
دکترای اقتصادم را از دانشگاه اصفهان گرفته ام و همین طور کارشناسی ارشد و کارشناسی را. داستان پیدایش این وبلاگ نیز بر می گردد به روزهایی که برای رعایت عهدی قدیمی از این ابزار مجازی برای فراخوان عمومی استفاده کردیم. آن میثاق مکتوبی به جای مانده از روز جشن فارغ التحصیلی دوره کارشناسی اقتصاد دانشگاه اصفهان در سال 78 بود با این مضمون که ده سال دیگر بیاییم همانجا همان کلاس همان میز و همان صندلی و امضا کردیم برای تجدید خاطرات در ده سال بعد یعنی همان 8/8/88 . آن جشن هم بر گزار شد و چقدر خوب . ا ز سال 80که کارمند بانک ملی ایران شدم هنوز هم هستم اگرچه سابقه حضور غیر مستقیم خانواده ما در این بانک بر می گردد به روزی که پدرم استخدام شد در سال 1343 .