یادداشتهای درد جاودانگی؟
دنبال عکس ها می گشتم برای ثبت در وبلاگ .
نامه ها و نوشته ها و جزوه های درسی را زیر و رو کردم این شعر قیصر امین پور خدابیامرز بد نیست ....
پس کجاست؟
چند بار
خرت و پرت های کیف باد کرده را
زیر و رو کنم:
پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارت های اعتبار
کارت های دعوت عروسی و عزا
قبض های آب و برق و غیره و کذا
برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رو نوشت بخشنامه های طبق قاعده
نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
برگه ی رسید قسط های وام
قسط های تا همیشه ناتمام ...
پس کجاست؟
چند بارجیب های پاره پوره را
پشت و رو کنم:
چند تا بلیط تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ی سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های خانگی ...
پس کجاست؟
یادداشتهای درد جاودانگی؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۸ ساعت 7:48 توسط گروهی
|
دکترای اقتصادم را از دانشگاه اصفهان گرفته ام و همین طور کارشناسی ارشد و کارشناسی را. داستان پیدایش این وبلاگ نیز بر می گردد به روزهایی که برای رعایت عهدی قدیمی از این ابزار مجازی برای فراخوان عمومی استفاده کردیم. آن میثاق مکتوبی به جای مانده از روز جشن فارغ التحصیلی دوره کارشناسی اقتصاد دانشگاه اصفهان در سال 78 بود با این مضمون که ده سال دیگر بیاییم همانجا همان کلاس همان میز و همان صندلی و امضا کردیم برای تجدید خاطرات در ده سال بعد یعنی همان 8/8/88 . آن جشن هم بر گزار شد و چقدر خوب . ا ز سال 80که کارمند بانک ملی ایران شدم هنوز هم هستم اگرچه سابقه حضور غیر مستقیم خانواده ما در این بانک بر می گردد به روزی که پدرم استخدام شد در سال 1343 .